رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

همسر جونم

1392/4/22 12:42
نویسنده : رومینا
496 بازدید
اشتراک گذاری

 همسر مهربونم سلام  

 سه سال پیش بابایی 18 تیر ماه  صبح  زود زنگ زد گفت  خانم .... بیاید بیرون  من با شما کار دارم مژه رادوین کوچولو پیش خودم گفتم یعنی چی کار داره متفکر متفکر  خلاصه اماده شدم و بابا احسان اومد دنبالم  رفتیم  جاده الموت من دیدم بابای دنبال تک درخت میگرده  رفتیم جلوتر  نزدیک رجایی دشت شدیم بالاخره بابایی یه تک درخت پیدا کرد  رفتیم نشستیم بابایی میوه و اورده بود نیشخند دیدم بابایی استرس گرفته استرس همون جا فهمیدم قضیه چی هست  2 تامون هم با هم رودروایسی داشتیم و خجالت میکشیدیمخجالت نیشخند بابایی   هی مقدمه چینی کرد  و بالاخره گفت و ............

من تو دلم از خنده قش کرده بودم ولی به روی خودم نیاوردم  خنده رادوین هر وقت بزرگ شدی این نوشته رو خوندی نگی چه مامانی داشتمااااااااااااااا 

اخه  لهن  صحبتش خیلی با مزه بود نیشخند از استرس پیشونیش عرق کرده بود.هر سال ما 18 تیر میریم الموت همون جا عکس میگیریم و میخندیم  امسال هم قراره این هفته بریم عکس بگیریم  تو پستهای قبای سال گذشته عکس رو گذاشتم . 

خلاصه   اومدم خونه  به مامان و بابا گفتم و قرار شد که 22 بیاین نشون بزارن یعنی همچین روزی  3 سال پیش بابایی من رو گذاشت ارایشگاه  بعد اومد دنبالم و رفتیم گل فروشی  2 تا شاخه گل خریدم برای تزئین میوه ها . روز پر استرسی بود باورم نمیشد . شب بابایی و مادر شوهری و پدر شوهری اومدن خونمون  عمه جونت رفته بود اروپا نتونست بیاد  و ما 1 ماه منتظر عمه جون موندیم تا 21 مرداد وقتی عمه جون اومد عقد کردیم قلب   این روز برای من خیلی مهم هست و کلی خاطرهای خوبی و خاطرهایی که پر از سوژه های خنده دار .  احسان عزیزم دوستت دارم 

 

  آه... ای فرشته ی زیبایِ من

 

 

   تو که می دانی عاشق ترین قلب دنیا

 

 

 

   در سینه ی کدام شاعر می تپد؟!

 

 

   نگران هیچ چیز نباش!

 

 

 

   «سرنوشت حریف عشق نیست»

 

 

   آخر چه کسی این افسانه را باور می کند !

 

 

 

   که فقط با یک بوسه ی ساده

 

 

   تو زمینی شده ای

 

 

 

   و من...

 

 

   بال در آورده ام؟!

 

 

 

 

 

 حالا از دیروز بگم که با وجود اینکه من غر میزدم بمونیم خونه نریم ولی خوش گذشت  و رادوین جونم کلی بازی کرد و یه لحظه هم برای رضای خدا  ننشست. 

 

 

رادوین جونم عاشق این تن پوشش هست

 

 

 

 

طبیعت زیبای الولک

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مامان کوثری
22 تیر 92 11:01
با سلام تم پارتی با خدمات زیر درخدمت شماست: حتما سر بزنید و نمونه کارهامون رو ببینید شاید خوشتون اومد http://temparti.blogfa.com/ انواع تم تولد (هم طراحی و هم چاپ) هر طور شما بخواین تم جشن دندونی ، جشن سیسمونی ، جشن قدم ، جشن الفبا و... انواع تقویم(حتی متناسب با تم مورد نظرتون) انواع قاب و فریم عکس ساخت کلیپ جشن تولد و جشن های دیگه ساخت کلیپ از عکسهای کوچولوتون ثبت و یادآوری خاطراتی که هیچ وقت تکرار نمی شن همه جوره در خدمت شما هستیم طراحی و آماده سازی گیفت های مخصوص جشن منتظرتون هستیم حتما به ما سر بزنید
مامی ارمیا
22 تیر 92 11:36
سلام مامان رادوین عزیز. ارمیای من تو مسابقه نی نی شکمو شرکت کرده .بهش رای میدین؟؟؟؟؟ لطفا کد 589 را به شماره 20008080200 پیامک کنید. ممنونم
شکوفه
22 تیر 92 21:18
سلام عزیزم.خوبین؟
سالروز یکی شدنتونو تبریک میگم.
این گلا هم تقدیم به شما برای جشنتون.


رادوینو ببوس
ممنون خوبیم شما چطورید؟ نی نی چطوره؟ مرسی عزیزم

عاطفه مامان الای
23 تیر 92 14:28
ممنون دوست عزیزم .الان از سونوگرافی میام .کاملا سقط شده .دکتر گفت که ۱۰ روز خونریزیت ادامه داره .ممنون از پیام مهربونیت .لینکت میکنم .خواستی بکن .تا به هم زود زود سر بزنیم پسرتو میبوسم


خداروشکر که حالت خوبه. من شما رو لینک کردم ممنون از شما
مامان ساتیار
23 تیر 92 17:03
چه خاطره ی قشنگی..
آخیش!!!!


ممنون از لطف شما ساتیار جونم رو ببوسید
محی مامان ملینا و کوروش
31 تیر 92 14:50
سلام عزیزم داستان یکی شدنتون خیلی جالب بود ایشالا عشقتون همیشه مثل روز اول پرشور و بادوام باشه. رادوین خوشگلم فدای اون موهای بوربوری تو بشم من


قربونت عزیزم . موهای بور رادوین به مادر شوهرم رفته .